درس اخلاق استاد فیاضی 97/11/30
 اپراتور سایت  23 اسفند 1397   اضافه کردن دیدگاه جدید

بسم الله الرحمن الرحیم

والحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی رسوله محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. قال الله تبارک و تعالی ان المتقین فی جنات و نهم فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر.

هدیه به ارواح انبیاء و اوصیاء به خصوص روح رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اوصیاء طیبین و طاهرینشان صلواتی ختم بفرمایید. نثار ارواح علمای ربانی، شهدای اسلام، روح مقدس حضرت امام قدس سره صلوات دوم را ختم بفرمایید. برای عظمت و شوکت روز افزون اسلام و خدمت گذاران به اسلام عزیز و این نظام مقدس بخصوص مقام معظم رهبری صلوات سوم را ختم بفرمایید.

از آیات مبارکات قرآن استفاده می شود که خدای متعال همه چیز را برای انسان آفریده. در بعضی روایات ما هم همین مطلب آمده است. هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا ثم استوی الی السماء فسواهن سبع سموات. روشن تز از این آیه هم این است که الله الذی سخر لکم البحر لتجری الفلک فیه بامره و لتبتغوا من فضله و لعلکم تشکرون و سخر لکم ما فی السموات و ما فی الارض جمیعا. در حدیث قدسی هم هست که خدای متعال خطاب به انسان می فرماید: خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی.

خب حالا خدای متعال همه چیزها را برای آدم آفریده یعنی برای اینکه اینجا بچرد؟ برای اینکه از اینها استفاده بکند یا اینکه نه! خدا آفریده برای اینکه انسان رشد کند ئو به سعادت برسد. لذا فرموده ما آفریدیم برای ابتلاء. هو الذی خلق السموات و الارض فی ستة ایام و کان عرشه علی الماء لیبلوکم ایکم احسن عملا. و این ابتلاء شروعش با عبادت است برای اینکه خدای متعال در خود قرآن فرموده و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. منتها همونطوری که حضرت استاد آیت الله مصباح در آموزش فلسفه این را مفصل توضیح دادند هدفها گاهی مترتب بر هم اند.

نظیر اینکه وقتی دوست شما بساطش را جمع کرده و ساکش را بسته شما می پرسید که خب چیکار میخوای بکنی؟ میگوید میخواهم بروم مسافرت. مسافرت را هدف خودش اعلام می کند ولی خب معمولا اینطور نیست که مسافرت هدف باشد. لذا شما میتوانید بپرسید که مسافرت می روید برای چی؟ اون می گوید مثلا میخواهم بروم برای زیارت امام هشتم. میتونید بپرسید خب حالا زیارت امام هشتم علیه السلام برای چی؟ اون می تونه بگه من میخواهم آن دستور قرآن که فرمود قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی را یک مقدار در حد وسع خودم عمل کنم. بعدم میشه باز هم پرسید که حالا برای چی؟

قرآن فرموده که قرآن صراط است. در قرآن سه آیه است که می فرمایند عبادت صراط است. و ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم. در سوره مریم. یعنی عبادت کردن راه است. یا در سوره یس و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم. یا در سوزه ذخرف هم همینطور است. معلوم است صراط دیگر نمی تواند هدف باشد. مسافرت خودش می تواند هدف باشد ولی هیچوقت صراط بما هو صراط نمی تواند هدف باشد برای اینکه راه هیچوقت مقصد نیست بلکه به سمت مقصد است پس این نمی تواند هدف باشد.

بخصوص که در یک آیه مبارکه ای اوایل سوره بقره فرموده است یا ایها الناس اعبدوا ربکم الذی خلقکم و الذین من قبلکم لعلکم تتقون. عبادت کنید تا بشید متقی. پس عبادت برای متقی شدن است. برای اینکه آن ملکه ی تقوا برای انسان پیدا بشود. در آیه صوم هم هست که کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون. در مرحله بعد در هفت آیه است که استفاده می شود که هدف از تقوی این است که انسان به سعادت برسد. آنوقت سعادت هدف نهایی انسان هست. یعنی هر کسی فطرتا دنبال سعادت خودش است. ولو خیلی ها اشتباه می کنند، همانهایی که قرآن راجع به آنها فرموده ان شر الدواب عند الله بدترین جانورها الصم البکم الذین لا یعقلون. آنها هم دنبال سعادتشانند اما احمقند. عقلشان فعال نیست بلکه هوای نفسشان فعال است. در روایات ما هست که رسول اکرم فرمود جاهد نفسک تملکها، با نفست مبارزه کن آنوقت می شوی مالک او، تو می شوی فرمانروای او. اگر مبارزه نکردی و هرچه دلت خواست انجام دادی او سوار تو می شود و می شود امیر همانطور که در روایات ما آمده است که کم من عقل اسیر تحت هوی امیر. و آدمهای با استعداد به خاطر اینکه خدای متعال خیلی بهشان نعمت داده است مغرور می شوند احیانا و هرچه دلشان میخواهد انجام می دهند.

بخصوص وقتی وارد خانه می شوند انگار فرعون وارد شده است و انا ربکم الاعلی در وجودش حاکم است و باید زن و بچه در حضور او عبد ذلیل باشند. درحالی که پیغمبر ما صلی الله علیه و آله فرمود: خیرکم خیرکم لاهله. بهترین شما کسی است که بهترین باشد برای خانواده خودش. و امام صادق علیه السلام هم فرمود: حق دو نفر ادا نخواهد شد مگر اینکه انسان ظلم آنها را تحمل کند یکی از آنها همسر است. انسان باید عاقل باشد. بسیاری از با استعدادها هستند که کودن اند. استعداد دارند اما عقل را گذاشته اند زیر پایشان. اساس سعادت را عقل تشکیل می دهد. بالاخره خدای متعال می فرماید کسانی که متقی هستند اهل سعادتند. در سوره یونس فرموده الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لاهم یحزنون. اونایی که اولیاء الهی هستند ترس ندارند غصه هم ندارند. چون میدانند هرچه او مقدر می فرماید برایشان بهترین است.

یکی از بزرگان علمای تهران بود هر وقت می پرسیدند حالتان چطور است میفرموده آنطورم که باید باشم. یعنی هرچه خدای متعال برای من پی می آوردم همانطور باید باشد و باید می بود چون او بهترین ها را برای بنده اش پیش می آورد بخصوص اگر مومن باشد. خب اولیاء الهی چه کسانی اند؟ الذین آمنوا و کانوا یتقون لهم البشری فی الحیاة الدنیا و فی الاخره لا تبدیل لکلمات الله ذلک هو الفوز العظیم. آن سعادت بزرگ همین است که آدم با تقوا بشود و آن بشارتها برای او باشد. یا فرموده یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و قولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم و یغفر لکم ذنوبکم و من یطع الله و رسوله فقد فاز فوزا عظیما. یطع الله و رسوله یعنی همان تقوا. تقوا همین است که ما از فرمان حجت خدا تخطی نکنیم. برای اینکه مقابل تقوا فجور است در قرآن. مقابل طغیان آمده مقابل تعدی آمده و همه اینها یعنی ولنگاری یعنی اینکه انسان هرجور دلش میخواهد عمل کند.

و من یطع الله و رسوله و یخش الله و یتقه فاولئک هم الفائزون. منحصرا کسانی فائزند که تقوا داشته باشند و اطاعت خدا و رسول را بکنند. و همینطور آیات دیگری که فرصت خواندن همه اش نیست. حالا سعادت خودش ابعادی دارد. یه ابعادی دارد که همه در دنیا هست هم در آخرت. یه ابعاد دنیوی دارد و یه ابعاد اخروی. اما آن بعد عمومی اش که هم در دنیا هست و هم در آخرت این است که خدای انسان متقی را دوست دارد. ما اگر بدانیم مقام معظم رهبری ما را دوست دارد چقدر کیف می کنیم. اگر بدانیم آقای مقام معظم رهبری امام زمان همه مان آنوقت چقدر کیف می کنیم. حالا اگر بدانیم خدای عالم که امام زمان هم بنده اوست و دنبال کسب محبت اوست ما را دوست دارد خیلی لذت دارد. منتها برای آدم غافل اینها معنی ندارد. آیات مبارکاتی هست در قرآن که می فرمایند ان الله یحب المتقین. سه آیه است با این مضمون. خب این اثری است که هم در دنیا است و هم در آخرت.

متقی محبوب خدا است. شاید هم اول آن محبت پیدا می شود بعدا انسان خودش هم محبت پیدا می کند و متقی می شود. شاید بشود استشمام کرد از آن آیه که فرمود یحبهم و یحبونه اینکه اول خدا انسان را دوست می دارد بعد انسان محبت خدا را پیدا می کند. چه می شود که خدا انسان را دوست می دارد؟ به خاطر همان اطاعت است. بندگی خدا و تقوا موجب می شود که خدا آدم را دوست می دارد. و اما جهات دنیوی تقوا و سعادتی که حاصل از تقوا است، گفتیم سعادت ابعادی دارد یک بعدش همین بعدی است که هم در دنیا است هم در آخرت. اما یک ابعادی هم هست که در دنیا است. اولی اش ولایت است. اگر کسی متقی باشد خدا ولایت او را به عهده می گیرد. چون انسان ها در این عالم از دو حال خارج نیستند یا تحت ولایت شیطانند یا تحت ولایت الله تعالی. برای اینکه یا طبق حجت عمل می کنند و آنچه که عقل یعنی حجت باطنی و آنچه که حجت ظاهری یعنی رسول اکرم و اهل بیت طیبین و طاهرینشان و قرآن فرموده عمل می کنند اینها تحت ولایت خدایند. الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. آنهایی هم که ایمان ندارند که همیشه تحت ولایت شیطانند. آنهایی هم که ایمان دارند و خلاف می کنند آن وقتی که دارند خلاف می کنند تحت ولایت شیطانند. ولایتی که اینجا هست منظور چیست که خدا ولایت دارد بر متقی؟ میدانیم که یک ولایت عامل هست که خدا بر تمام هستی دارد و فرمانروای هستی است. یقینا آن ولایت منظور نیست چرا که آن ولایت را خدا بر همان شر الدواب هم دارد.

اینجا که فرموده الله ولی الذین آمنوا این یا الله ولی المتقین این ولایت یک ولایت خاصی است. میدانیم یک ولایت تشریعی است برای همه است و آن اینکه خدای متعال همه را راهنمایی کرده با عقل و حجت ظاهری با پیامبران و اوصیائشان. آن ولایت ولایت تشریعی است که خدای متعال بر همه دارد و اعمال همه فرموده. یک ولایت تکوینی عام هم هست که در این عالم هیچ چیز بدون اراده او انجام نمی شود. اما یک ولایت تکوینی خاص است و آن این است که خدای متعال تکوینا وسایل سعادت بنده اش را برایش فراهم می کند بطوری که گویا دستش را گرفته و دارد می برد به سمت مقصد. کسی که بخواهد متقی باشد خدای متعال با او اینطوری عمل می کند. لذا شرایط گناه برایش پیش نمی آورد. جوری پیش نمی آورد که چشمش اصلا به نامحرم بیفتد ولو نگاه اول حرام هم نیست ولی حرام نیست اما اثر وضعیش را دارد. خیلی وقتها به همان نگاه اول حواسش پرت می شود. طرف گفته بود من هیچوقت عاشق نشدم برای اینکه به نگاه اول اکتفا نکردم. بعدا که دقت کردم دیدم این کسی نیست چیزی نیست، بخصوص انسان خیلی وقتها با نگاه اول عاشق صورت می شود اما وقتی ازدواج می کند می بیند یک جهنم است و سیرتش خراب است. عاشقانه نمی شود ازدواج کرد باید عاقلانه ازدواج کرد.

بالاخره خدای متعال ولایت متقی را به عهده دارد یعنی اینکه جوری برایش فراهم می آورد که شرایط گناه اصلا پیش نیاید. کم کم هم به جایی می رسد که اصلا باطن گناه را می بیند. خب کسی که باطن گناه را می بیند که باطنش جهنم است، قرآن می فرماید ان الذین یاکلون اموال الیتامی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا. این یه ظاهر چلوکبابی دارد اما آن باطن نار و آتشش را متقی می بیند و نمی تواند بخورد. لذا آنها که اهل حق و معنا بودند سر خیلی سفره ها با اینکه می آمدند می نشستند اما استفاده نمی کردند چون می دیدند چه چرک و خون و کثافتی است. برای کسی که می بیند این چه کثافتی است مگر می تواند بخورد؟ ولایت یعنی همین. خدای متعال با او کاری می کند که عاشق تلاوت قرآن می شود عاشق نماز می شود عاشق نماز اول وقت می شود.

آن فرمایش امام که فرمود به نماز نگویید کار دارد آن به خاطر آن ایمان و تقوایش بود. ما هم باید همینطور باشیم. و با تقوا آدم به اینجا می رسد. الله ولی المتقین اثر اول تقوا از آن آثار دنیوی اش این است که ولایت انسان را خدا به عهده می گیرد که فرموده والله ولی المتقین. خب اگر کسی ولی اش خدا شد یعنی خدا پشت و پناهش است و خدا مراقبش است. آن معیت خاصه خدا با همه هست اما این معیتی که خدا انسان را دوست دارد و او را به سمت هدف، خودش دارد می برد یک معیت خاصی است. مثل همان ولایت خاص است. این ولایت خاص همراه است با معیت خاص که در آیات مبارکات زیادی این معیت آمده است. اعلموا ان الله مع المتقین. در چندین آیه آمده است. مثلا ان الله مع الذین اتقوا. بعد دوم دنیوی از آثار سعادت که متقی سعادتمند است و سعادتش در دنیا یکی اش به این است که متنعم است به نعمتهای دنیوی. یک وقت یک کسی به من گفت که شما آخوندها که وضعتان خوب است. گفتم چرا بد باشد؟ خدای متعال همه ی عالم را برای آقای ما آفریده. آن انسانی که همه عالم برایش آفریده شده هر یک سر و دو گوشی نیست که، آنی است که فرمود لولاک لما خلقت الافلاک. عالم را برای او آفریده. آنوقت چرا باید ما وضعمان بد باشد؟ کفار و منافقین مثل علف هرزه هایی می مانند که آن باغبان آب می دهد به درختهایش علف هرزه ها و کرم ها هم آب می خورند.

اما هدف خدا آن کرمها و علف هرزه ها نیست هدفش مقصود اصلی از خلقت است. بله کسی که متقی باشد از نعمتهای دنیوی متنعم است به خاطر این آیات مبارکات. می فرماید: ولو انهم اقاموا التورات و الانجیل و ما انزل الیهم من ربهم لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم. یعنی از زمین و آسمان نعمتها بر آنها می بارید. یا ولوا ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذبوا. اگر تقوا داشتند که ما برکات آسمان و زمین را بر آنها می باریدیم و می گشودیم. یا و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب. کار هم ندارد به اینکه حالا تنگنای اقتصادی باشد قحطی باشد، برای مومن خدا می رساند. برای اینکه مومن به همان مقداری که نیازش است قانع است. اصلا ایمان و تقوا زیادی نمی خواهد و آنچه را میخواهد خدا برایش می رساند به بهترین وجه هم می رساند. اگر دیدیم نرسید باید ببینید کجای کارمان گیر دارد. من اگر آخوندم، آخوند که نباید مثل دیگران باشد. در حالات آشیخ رجبعلی خیاط نوشته یک روز یک عالمی که بزرگی بود در یک شهری از ایشان دستورالعمل برای زیارت امام زمان (عج) خواسته بود، گفته بود اگر کسی بخواهد خدمت حضرت ولی عصر صلوات الله علیه برسد چهل شب هر شب صد بار این آیه مبارکه را بخواند حضرت را زیارت می کند. رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعلنی من لدنک سلطانا نصیرا. این آقا رفت و عمل کرد و بعد از مدتی آمد پیش آشیخ رجبعلی خیاط گفت آقا ما رفتیم عمل کردیم خبری نشد.

آنجا نوشته شیخ رجبعلی بهش گفت تو آن وقتی که در محراب نشسته بودی و یک کسی آمد کنارت نشست و بهت گفت آقا انگشتر را در دست چپ کردند مکروه است. و شما گفتی کل مکروه جائز. آن امام عصر علیه السلام بود که اینطور باهاش برخورد کردی. امام زمان میخواست به تو بگوید که مکروه برای تو جایز نیست. تو خودت را به منم وابسته کردی. تو می گویی من سرباز امام زمانم، سرباز امام زمان باید یک جوری برخورد کند کار منهی انجام ندهد ولو نهی اش نهی کراهتی است، باید در این حد باشی تو با دیگران فرق داری. امامت می خواست به تو این را بگوید هم آمد هم اینطوری آمد. که به تو بگوید اگر ما پیشت نمی آییم لازم نبود که آن برنامه را چهل شب انجام بدهی اگر کارت درست بود خودمان می آمدی. یک کفاشی مثل آسید کریم کفاش حضرت می آمد می نشست در مغازه اش چرا؟ چون تقوا را رعایت می کرد. تقوای آخوند هم فقط انجام واجبات و ترک محرمات نیست مکروهات را هم باید رعایت کرد. حالا مستحبات را باید تا مقداری که اقبال داریم و مزاحم با واجبات نیست انجام بدهیم. نفهمی است که کسی برود مستحبات انجام بدهد در حالی که مطالعه اش را نکرده است. دارد حرام انجام می دهد خودش هم حالی اش نیست.

مرحوم مقدس اردبیلی می گوید من وقتی می رفتم زیارت سید الشهدا سلام الله علیه نمازم را جمع می خواندم چون احتمال حرمت داشت. بالاخره جهت سوم دنیوی هم بصیرت است. اگر کسی اهل سعادت باشد بصیرت دارد. متقی اینطوری است دیگر. فرمود الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور. اینها دیگر ظلمت برایشان نیست. همیشه راه درست می روند. اینها دنبال گوساله نمی افتند. قرآن تکرار فرموده. قوم موسی چه کسانی بودند؟ یک عده آدمهای ذلیل در دست فرعونیان. قرآن می فرماید یقتلون ابنائهم و یستحیون نسائهم. برای اینکه نکند یک عده مرد پیدا شوند و در مقابل این حکومت استکباری قد علم کنند بچه پسرها را می کشتند و دخترها را نگه می داشتند برای کنیزی و کلفتی. حضرت موسی مامور شد اینها را نجات بدهد. آمد پیش فرعون و گفت ارسل معی بنی اسرائیل. او هم گفت این ساحر است و فلان. بعد هم بناشد یک روز ساحر ها بیایند با موسی سلام الله علیه مبارزه کنند اینهمه ساحر هزار ساحر را از اطراف و اکناف مملکتش جمع کرد بعد هم از آنها صد نفر انتخاب کرد بعد هشتاد نفر و بعد هم بیست نفر. آن بیست نفر در روز عید و اجتماع آمدند در میدان و آن جریان پیش آمد که دیدند هم موسی چه کار کرد و دیدند آنها که اهل فن بودند دیدند این سحر نیست لذا اول آنها ایمان آوردند. همه ی اینها را این مردم دیدند. بعد هم که حضرت موسی مامور شد که اینها را شبانه ببرد اینها یک مقدار طلا و جواهر و چیزهایی که مال قبطی ها بود که در خانه هایشان خدمت می کردند برداشتند و شبانه رفتند. خب قرآن می فرماید قال اصحاب موسی انا لمدرکون. اینها روز که شد فرعونیان تعقیبشان کردند و اصحاب موسی گفتند الان اینها می آیند ما را می گیرند. حضرت فرمود کلا.

آن خدایی که به من امر کرده حساب اینهایش را هم کرده. تقوا یعنی همین. همانطور که امام رضوان الله تعالی علیه وقتی در هواپیما داشت می آمد من اینجا دیدم یکی از سران طاغوت که می گفت بختیار برنامه ریزی کرده بود که چهارتا هواپیمای جنگنده بیاید و مهرآباد را بمباران کند. خب این احتمالات را امام هم می داد اما اعتنا نداشت. او هم عاقل بود. چرا؟ برای اینکه ان معی ربّی. خب آنها آمدند و اینجا دارد که اصحاب موسی رسیدند به دریا حضرت عصا را زد و جوری شد که خشک شد کف دریا. این آدمها همه ی اینها را دیدند. همه وارد شدند از آن طرف که خواستند خارج شوند حالا فرعونیا آمده اند و فرعون هم میداند که خدا هست. و جحدوا بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا اقلا سردمدارانشون که می دانستند خدا هست. ولی اینجا قرآن ندارد ولی در روایات دارد که فرعون مانده بود که برود یا نرود در روایات دارد که خدای متعال جبرئیل را مامور کرد با یک مادیان برو جلوی فرعون این اسب جو خورده ی فرعون تا مادیان را دیدن دنبال آن راه افتاد و اختیار را از فرعون گرفت. آن رفت در آب و اسب فرعون هم رفت و بقیه هم رفتند. وقتی همه ی اینها وارد دریا شدند آنها خارج شده بودند. آخرین فرعونیان که وارد شده بود آخرین اصحاب موسی هم خارج شده بود. اینها این را هم دیدن که خدا همه ی اینها را غرق کرد. ولی چیزی نگذشت که دیدن یک عده دارند بت می پرستند. به موسی گفتند اجعل لنا الها کما لهم آلهه. عه؟ بابا شما عظمت خدای متعال را اینطور دیدید ولی به موسی اینطوری میگویید؟ حضرت موسی فرمود انکم قوم تجهلون. میدانید که در روایات ما جهل در مقابل عقل به کار می رود. یعنی شما آدمهای احمقی هستید. شما عظمت خدا را اینطور به چشمتان دیدید حالا باز هم می گویید بت؟ آخرش هم که دیدید همینها وقتی حضرت موسی رفت برای طور، اینها همه درس است برای ما! که نکنه ما هم دنبال گوساله بیفتیم. آدمی که تقوا داشته باشد خدا به او بصیرت می دهد که اینطوری نمی شود.

بی تقوایی آدم را دنبال گوساله می اندازد. یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا. یا یجعل لکم نورا تمشون به. خب اینها ابعاد سعادت که حالا بنده از قرآن استفاده کردم سه بعد دنیوی بود. اما سه بعد اخروی هم دارد. یکی اش همان تنعم به نعمتهای اخروی است. که آیات زیادی داریم تقریبا دوازده آیه است که کسی که متقی باشد وضعش در آخرت این است که للذین اتقوا عند ربهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و همینطور تا می رسد جهت دوم رحمت خاصه ی خدا. و رحمتی وسعت کل شیئ اما بعدش فرموده فساکتبها للذین یتقون. من رحمتم الان واسع است برای همه چیز اما همین که انتقال پیدا کردند به آن عالم رحمت فقط برای متقی است. از آنجا دیگر خدای اشد المعاقبین ظهور می کند برای کسانی که مستحق عقاب اند. و اشهد انک ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه. یا ایها الذین آمنوا اتقوالله و یعطکم کفلین من رحمته.. و آخرین بعد که آخر کار است به نظر می آید که سعادت نهایی است این است که شخص متقی با خدا زندگی می کند و مشرف می شود به محضر خدا. دوتا آیه در قرآن داریم یوم نحشر المتقین الی الرحمن وفدا. روزی خواهد آمد که ما متقین را محشور می کنیم منتها به صورت وفد. اینجا روایتی هست در ذیل این آیه مبارکه که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به امیرالمومنین می فرماید یا علی وفد به کسی می گویند که سواره بیاید. مومن که می خواهد از قبر بیاید بیرون خدای متعال هزار ملک می فرستد که او را سوار ناقه می کنند و این هزار ملک او را همراهی می کنند و می شود یوم نحشر المتقین الی الرحمن وفدا. یا ان المتقین فی جنات و نهر فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر. این عند همان چیزی است که عرفا اسمش را گذاشته اند مقام عندیت. این همان چیزی است که شهید با یک گام این را بهش می رسد. ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء البته آنها احیاء اند بقیه هم احیاء اند اما اینکه بخصوص می فرماید اینها احیاء اند سرّش این است که حیات اینها خیلی درجه اش بالاست.

به فرمایش آقای بهجت اینها در آنجا دستشان باز است. کارهایی می توانند بکنند باذن الله که بقیه نمی توانند بکنند. لذا آن شهید می آید در همین محل پای مادرش که شکسته بوده تمام آن گچ و اینها را می کند و می اندازد دور و یک شال سبزی می پیچد به پای مادرش و صبح که مادر بلند می شود می بیند اصلا اثری از شکستگی و درد و اینها نیست و آن شال هم هست. بله. اینها اینطوری می شود مومن البته در همین عالم هم می تواند اینطور بشود می تواند با نگاهش تغییر ایجاد کند در این عالم منتها او مثل خود امیرالمومنین می ماند. یک وقتی زن و مردی آمدند پیش حضرت وقتی حضرت به نفع زن قضاوت کرد مرد گفت والله ما حکمت بالسویه و لا عدلت فی القضیه، آدم انقدر احمق می شود؟ به امامش می گوید تو در حکمت عدالت نداری. حضرت فرمود صه یا کلب. طرف تبدیل شد به سگ بعضی گفتند آقا شما که این قدرت را دارید خب معاویه را اینطور می کردی. فرمود بله معاویه را هم اگر بخواهم اشاره بکنم نابود می شود اما بل عباد مکرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون. ان قلوبنا اوعیه مشیة الله. ما آن چیزی را میخواهیم که خدا میخواهد اگر اینطور نبودیم که به این مقام نمی رسیدیم. این مقام به خاطر این بهش رسیدیم که ما خودمان چیزی نمیخواستیم و خودمان را نمی دیدیم خدا را می دیدیم و ذلت خودمان را در پیشگاه او و اینکه هیچ کاری از ما بر نمی آید بلکه بحول الله و قوته اقوم و اقعد. این استعدادی که داری از کجا معلوم یک لحظه دیگر داشته باشی. یک ضربه مغزی بشوی یا نعوذ بالله یک بیماری بگیری یک لحظه تمام می شود.

متقی حواسش جمع است که ما بکم من نعمة فمن الله. بله آخرش این است که انسان با خدا محشور می شود. یعنی آن بهشت مراتب دارد. یک اشخاصی هستند در طبقه ای هستند در بهشت به نام طبقه جهنمیون. یعنی آنهایی که در جهنم سالها و قرنها بوده اند و بعد چون ولایت امیرالمومنین علیه السلام را داشته اند نجات پیدا کرده اند آنجا جایشان داده اند. ولی یک طبقه ای هستند که با رسول اکرم محشورند یک طبقه ای هستند که با ائمه محشورند اما خود رسول اکرم با چه کسی محشور است؟ خود امیرالمومنین با چه کسی محشور است؟ یقینا مصداق روشن این آیه خود رسول اکرم و اوصیاء طیبین و طاهرینشان هستند. البته آیه عام است و متقین هم محشورند اما با حفظ مراتب. امیدواریم ان شاالله خداوند متعال به همه ما که این نعمت بزرگ را عنایت کرده که آمده ایم سایه عنایت آنها قرار گرفته ایم ما را قدردان این نعمتی که بهمون عنایت فرموده قرار بدهد و از غفلت ها ما را حفظ فرماید و عنایات مولایمان همیشه شامل حالمان باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید