مراسم بزرگداشت هفته­ ی دفاع مقدس با حضور حجت الاسلام و المسلمین حاجی صادقی
 اپراتور سایت  14 مهر 1398   اضافه کردن دیدگاه جدید

 banner

به گزارش روابط عمومی، روز پنجشنبه 11 مهر، مراسم بزرگداشت هفته­ ی دفاع مقدس

با حضور حجت الاسلام و المسلمین حاجی صادقی در موسسه فقه و علوم اسلامی برگزار شد.

چکیده مطلب

در ابتدای این جلسه حجت الاسلام و المسلمین فقیهی ضمن خوش آمدگویی و بیان خیر مقدم به حجت الاسلام و المسلمین حاجی صادقی فرمودند: خدمت برادر عزیز و ارجمندم حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقای حاجی صادقی از نیروهای پرکار، زحمت کش و انقلابی که بنده سالیان سال است خدمت ایشان ارادت دارم و تقاضا کردیم از ایشان که به مناسبت هفته دفاع مقدس در خدمت ایشان باشیم و از فرمایشاتشان استفاده بکنیم. بنده باید تبریکی هم به ایشان عرض کنم که در دیدار دیروز مقام معظم رهبری با پاسداران سپاه انقلاب اسلامی، ایشان خیلی سپاه را تحویل گرفتند و جمله ایشان این بود که صد درصد از سپاه راضی هستم. واقعا باید هم به حاج آقای حاجی صادقی و هم به همه­ی پاسداران و مسئولین سپاه تبریک گفت. من همان وقتی که ایشان این جمله را فرمودند به ذهنم رسید که وقتی نائب امام زمان عج اینطور رضایت خودشان را از مجموعه­ی سپاه اعلام می کنند، امام زمان علیه السلام هم از اینها راضی هستند. هم خوشحال شدم و البته غبطه خوردم که چرا در آن مجموعه نیستم.

ایشان سپس ضمن معرفی مجموعه افزودند: طلابی که امروز در خدمتشان هستیم مجموعه ای هستند که با آزمونها و مصاحبه های خیلی سختی گزینش شده اند ان شاالله امروز از فرمایشات شما بهره می برند. ایشان سپس با ذکر صلواتی حجت الاسلام و المسلمین حاجی صادقی را برای بیان سخنرانی شان به جایگاه دعوت کردند.

نماینده محترم رهبر انقلاب در سپاه پاسداران با اشاره به ضرورت شناخت هرچه بیشتر طلاب نسبت به جامعه گفتند: از آنجا که شما از نظر علمی و درسی جزو ممتازین حوزه هستید این را عرض می کنم که یکی از نگرانی هایی که وجود دارد این است که در حوزه افرادی بشوند به تعبیر من مانند یک فوق تخصص پزشکی خیلی خوبی که هیچ معاینه ای از مریضش نداشته باشد. ما در طول تاریخ کم ضربه نخوردیم از علمایی که دین را می شناختند اما نیاز زمان و جامعه را نمی شناختند. آنوقت قوی ترین پزشک هم اگر بدون معاینه نسخه بدهد چه می شود؟ شهید مطهری رضوان الله علیه در مقدمه­ی کتاب عدل الهی می فرماید هیچ کتابی ننوشتم و هیچ سخنرانی نکردم که صرفا بر اساس علمم باشد بلکه آنچه نوشته ام و گفته ام بر اساس نیاز مخاطبم بوده است. الان چرا بسیاری از کتابها در حوزه نوشته می شود اما در بازار هیچکس نمی خرد؟ چون کتابهایی که ما می نویسیم با آن چیزی که نیاز جامعه است در دو جهت و سمت و سوی متفاوت هستند و این به خاطر این است که حوزه معاینه ندارد.

ایشان سپس به بیان فلسفه وجودی روحانیت پرداخته و افزودند: فلسفه وجودی روحانیت اولا زبان دین بودن است چرا که دین ما صامت نیست تا هرکسی برای خودش دین را تعریف کند بلکه خدا برای دینش سخنگو گذاشته است که اولین سخنگوی دین هم خود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است. "و انزلنا الیک الذکر لتبین للناس ما نزّل الیهم". و در مرحله­ی بعد هم اهل بیت علیهم السلام و پس از ایشان نیز شاگردانشان که همان روحانیت است سخنگویان دین هستند. شأن دوم روحانیت دفاع از دین است. شأن سوم هم اقامه­ی دین است. انجام دادن این سه وظیفه الزاماتی دارد که یکی از الزاماتش دیدن واقعیات است. مراقب باشید یکی از آسیب هایی که حوزه دچارش می شود این است که طلاب را و اساتید و علما را ببرند در یک عالم نظریه­ی صرف که متخصص باشند اما واقعیت شناس نباشند.

حجت الاسلام و المسلمین حاجی صادقی با بیان این پرسش که چرا به جنگ، دفاع مقدس می گوییم به بیان سه خصوصیت و ویژگی دفاع مقدس پرداختند و اظهار داشتند:

دفاع مقدس جنگ بود و کشت و کشتار بود اما چرا به آن می گوییم مقدس؟ ما در نهضت امام حسین علیه اسلام سه ویژگی می بینیم که آن را از بقیه متمایز کرده است. اول تقدس و معنویت و اوج عبودیت خدا در این نهضت است. عاشورا تجلی و عینیت یافتن عرفان الهی است. دومین ویژگی عاشورا ماندگاری آن است. طلوعی است بی غروب و آغازی است بی پایان. سومین ویژگی هم اثرگذاری آن است. امام حسین علیه السلام فقط در سال 61 هجری دین را از نابودی نجات نداد بلکه هر سال دارد نجات می دهد و همین حالا هم این نهضت امام حسین علیه السلام است که دارد اسلام را و دین را حفظ می کند. ما همین سه ویژگی را در دفاع مقدس می بینیم. بنابر این جنگ ما یک دفاع مقدس بود. دفاع بود چرا که دشمن حمله کرد و ما دفاع کردیم و نیز مقدس بود چون فی سبیل الله بود. و البته این دفاع، دفاع از مرزها نبود بلکه دفاع از دین بود.

یک بار یکی از علمای ربانی و اولیاء خدا که از دنیا رفته است و شما هم می شناسیدش در ایام نوروز آمده بودند منطقه. مدتی گذشت و دیدم ایشان بر نمی گردند به قم. یک روز به ایشان گفتم آقا چرا بر نمی گردید؟ اشک از چشمانشان جاری شد و فرمودند شصت سال است با کتابها و روایات ودر شبها با سجاده و دعا دنبال این هستم که راه خاک تا به خدا را بپیمایم اما هرچه نگاه می کنم در خم یک کوچه ام. اما اینجا نگاه می کنم نوجوانهای شانزده هفده ساله با یک اعزام چهل و پنج روزه، ره صد ساله را یک شبه طی می کنند.

نماینده رهبر معظم انقلاب در سپاه پاسداران سپس به ذکر خاطره ای درباره شهید عبدالله میثمی پرداخته و افزودند: خاطره ای از دیدار دیروزمان با حضرت آقا بگویم. دیروز قبل از اینکه خدمت حضرت آقا برسیم در حیاط نشسته بودیم. این خاطره را قبلا از زبان دیگران شنیده بودم اما دیروز خود سردار سلیمانی تعریف کرد. سردار مرتضی قربانی هم که خودش در جریان خاطره بود آنجا نشسته بود. حاج قاسم سلیمانی تعریف کرد که در یکی از عملیاتها فشار دشمن شدید بود. ما چند فرمانده بودیم و مستاصل شده بودیم و حتی جایی را پیدا نمی کردیم که فکر کنیم چه کار باید بکنیم. یک دفعه خمپاره ای نزدیکمان خورد یک ترکش به من خورد یک ترکش به برادر مرتضی قربانی و یکی هم به کلاه یکی از برادران که اسم آورد و بعد کمانه کرد و رفت به یک ماشین اصابت کرد. در این وقت حجت الاسلام شهید عبدالله میثمی که نماینده حضرت امام بود در قرارگاه خاتم درحالی که عبایش را زیر بغلش زده بود آمد آنجا. حال ناراحتی ما را که دید گفت بیایید بنشینید. بعد این عبایش را گرفت و گفت یک سرش را تو بگیر و یک سرش را هم داد به آقا مرتضی قربانی و گفت بنشینید زیر این عبا و تصمیماتتان را بگیرید. ما هم که نمی دانستیم مقصودش از این کار چیست. بعد دیدیم تمام این منطقه ترکش می آمد اما یک ترکش به ما نخورد حتی گوشه های عبا را هم کشیده بود که از بغلهای عبا هم ترکش نیاید. چطور یک عبای نازک می تواند جلوی ترکش را بگیرد.

در اول جنگ شهید جهان آرا این را برایم گفت. تقریبا شاید یک هفته قبل از شهادتش بود. گفت می روی قم سلام من را به علما و آیت الله مشکینی برسان بگو ما فرمانده ها خیلی هنر کنیم شکم رزمنده ها را از غذا و سلاحشان را از مهمات پر می کنیم اما چیزی که اینجا می جنگد نه شکم پرُ است نه سلاح پُر، بلکه اینجا ایمان پُر می جنگد.

ویژگی دوم دفاع مقدس ماندگاری اش بود. الان هم بچه هایی که توانسته اند در شرایط امروز در سنگرهای سخت استقامت کنند و بمانند آنهایی هستند که در دفاع مقدس تربیت شده اند.

این را به شما بی تعارف بگویم که انقلاب ما زود پیروز شد. و فرزندان این انقلاب فرصت و فضای چندانی برای تربیت شدن برای انقلاب و اداره­ی کشور و نظام مقدس اسلامی نداشتند. درست است اصل انقلاب از سالهای چهل و دو و سه شروع شد و عده ای هم زندان رفتند و مبارزه کردند اما اینها تعدادشان خیلی کم بود و در واقع توده های مردم در سال پنجاه و شش آمدند در خیابانها و یک سال بعد هم انقلاب پیروز شد. خب ما یک جایی باید تربیت می شدیم مبارز بودن را و مجاهد بودن را. این در دفاع مقدس اتفاق افتاد که حضرت امام فرمودند جبهه دانشگاه است. الان هم اگر حضرت آقا فرمودند من صد درصد از سپاه راضی هستم به برکت همان رزمندگان با اخلاص است که بدنشان پر از ترکش است و در جبهه ساخته شده اند.

ایشان همچنین با اشاره به اینکه سومین خصوصیت دفاع مقدس اثر گذاری آن بود به بیان هدف دشمن از جنگ علیه ایران پرداخته و فرمودند: خیلی خلاصه بگویم هدف دشمن از جنگ علیه ایران دو چیز بود. نمیخواهم وارد جزئیات بشوم که چرا صدام را انتخاب کردن و چه امکاناتی داشتند و جزئیات دیگر که خیلی مفصل است اما در کل دو هدف را دنبال می کردن. اول اینکه دشمن فهمیده بود که انقلاب اسلامی با ادبیاتی که دارد و توانسته نظام شاهنشاهی را ساقط کند و یک نظام جدید به وجود آورد. چون می دانید دشمن تا قبل از انقلاب ما تصورش این بود که انقلابها در دنیا ممکن است بتوانند یک نظام را ساقط کنند اما بعد از آن دیگر ناچارند یا به مدل کمونیستی و مارکسیستی شرق پناه ببرند و یا بروند زیر پرچم لیبرال دموکراسی غربی. اما انقلاب ایران این تصور و خیال دشمنان را باطل کرد چرا که یک مدل جدیدی ارائه کرد که همان اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم بود و همین مسئله دشمن را ترساند و فهمیدند این انقلاب برایشان خطرناک است بنابر این اساسی ترین هدفشان این بود که انقلاب را ساقط کنند. یادم هست در آن اوایل این آیه را زیاد می خواندیم که " والفتنه اکبر من القتل ولایزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم ان استطاعوا". یا آن آیه­ی دیگر که می فرماید: "و لن ترضی عنک الیهود و لا النصاری حتی تتبع ملتهم". نه اینکه خرمشهر را از شما بگیرند یا هسته ای را از شما بگیرند یا مشکلشان حقوق بشر باشد بلکه اینها با دین شما و اصل هویت شما مشکل دارند. لذا صدام صریحا گفت خرمشهر و اهواز چیست من باید ظرف یک هفته بروم در تهران و حاکمیت ایران را در اختیار بگیرم. هدف دوم هم این بود که اگر نتوانستیم انقلاب را ساقط کنیم لا اقل آن را مهار کنیم. نگذاریم این انقلاب جایی برود. دشمن فهمید که صدور انقلاب یعنی فتح سنگرهای کلیدی جهان. لذا تمام توانشان را به کار گرفتند تا نگذارند انقلاب به جاهای دیگر برود و ایران بشود مثل یک واتیکان. اما به لطف الهی دفاع مقدس هم عامل بقاء انقلاب شد و هم عامل صدور انقلاب که خیلی حرف دارد اما من یکی دو جمله اش را می گویم. خیلی غصه دارد که ما از جنگ آنطور که باید استفاده نکردیم. چون جنگ مانند حادثه عاشوراست برای همیشه است. شما در زیارت عاشورا این منشور الهی چه می خواهید؟ با حسین بودن را. در دعای آخر هم می فرماید و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین علیه السلام. عاشورا الان کارکرد دارد و دفاع مقدس هم همینطور است. میدانید اگر دفاع مقدس نبود جریان ملی گرایی بنی صدر این پتانسیل را داشت که بتواند کاملا انقلاب را ساقط کند. اگر دفاع مقدس نبود جایی نبود که نیروهای انقلابی تربیت و ساخته بشوند. یادم هست انقلاب که پیروز شد ما گفتیم برویم قم درسمان را بخوانیم و همه رها کردند و هر کسی هم رفت سر کار خودش. آن چیزی که همه ما را دوباره جمع کرد و تربیت کرد دفاع مقدس بود. درباره صدور انقلاب هم ما بهترین جایی که توانستیم فریادمان را به گوش دنیا برسانیم دفاع مقدس بود. الان هم نیاز داریم نگذاریم دفاع مقدس تمام شود چرا که جنگ تمام نشده است. شما طلاب با قرآن استدلال می کنید این مطلب را "و کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین الانس و الجن". این را برای مردم عادی بخواهیم بگوییم نیاز به توضیح دارد اما شما که طلبه اید خوب می فهمید که این "کذلک" یعنی این یک سنتت تغییر ناپذیر است. یا در آیه­ی دیگری فرمود: "کذلک جعلنا لکل نبی عدوا من المجرمین". جنگ همیشه هست و اگر نباشد انسانها کجا محک می خورند که مرد هستند یا نامرد. آن هجده هزار نفری که برای امام حسین علیه السلام نامه نوشتند ما همه سرباز توایم حسین جان، اگر کربلا نبود اینها کجا امتحان می شدند و محکم می خوردند؟

هفته گذشته سفری داشتم به عراق، همه ی نیروهای انقلاب و متدین عراق ناله می کردند که ما در جنگ نظامی امریکا را بیرون کردیم اما جنگ فرهنگی سنگینی علیه ما در جریان است. همین مطلب را سید حسن نصرالله در لبنان و همینطور بزرگان سوریه به من گفتند.

در مورد دفاع مقدس اگر بخواهیم عالمانه و تحقیقی بحث کنیم دایره المعارفی نوشته شده است اما در این جلسه همانطور که شما خواسته اید میخواهیم از خاطرات جنگ بگوییم.

حجت الاسلام و المسلمین حاجی صادقی در ادامه به ذکر دو خاطره از دفاع مقدس پرداختند و گفتند: یکی از عملیاتهای ما در جنگ که به پیروزی نرسید و موفق نبود عملیات کربلای چهار بود. هیچ عملیاتی نبود که ما گردانها ولشکرهایمان پر باشد. من یادم هست در این عملیات به هر لشکری که سر می زدم می گفت آقا نه تنها گردانهای خودم تکمیل است، چند تا گردان هم احتیاط دارم ها. آقای مرتضی قربانی از لشکر 25 کربلا می گفت من در تاریخ فرماندهی ام هیچوقت 27 گردان در لشکرم نداشته اما اما الان 27 گردان دارم و آنقدر زیادند که برایشان ستاد ندارم یعنی فرمانده و فرمانده گروهان و دسته واینها ندارم. امکانات جنگی مان هم در این جنگ خوب بود وهمه چیز داشتیم. شب عملیات در قرارگاهی که بودیم یکی از برادرها از یزد آمده بود قطاب آورده بود پذیرایی می کرد گفت حاج آقا بفرمایید فردا شب در هتل شرایتون بصره از شما پذیرایی می کنیم. یعنی خاطرمان جمع بود که فردا اگر بغداد را نگرفته باشیم بصره را دیگر گرفته ایم. همان ساعت اول که عملیات آغاز شد فهمیدیم دقیقا عراق دقیقا نقشه ما را می داند. آنهم با امکانات خیلی کم با ده تا تیربار دقیقا در همان مکانهایی که ما قرار بود پیش روی کنیم روبروی ما قرار گرفتند و تلفات سنگینی به ما وارد کردند. صبح روز بعد مرحوم شهید میثمی ما را که هفت هشت نفر طلبه بودیم در آن عمیلات جمع کردند. خیلی ها تحلیل کردند که این عملیات چرا موفق نبود اما این جمله را که مرحوم شهید میثمی گفت از من به یادگار داشته باشید که فقط برای جنگ نیست بلکه برای همیشه است. ایشان فرمود "ما به امر قرآن باید امکانات را فراهم کنیم اما نباید فراموش کنیم توان ما به میزان امکانات در دست ما نیست بلکه به میزان اتصال ما به خداست." در این عملیات هم آن جنبه ی اتصال به خدا کمرنگ شد و موفقیت حاصل نشد. اما هرکجا در جنگ این توکل و اتصال به خدا بود حتی با اینکه فرماندهان ما دوره ندیده بودند اما وقتی جاهدوا فینا آمد بعدش لنهدینهم سبلنا می آید. الان اقدامات و عملیاتهایی که بچه های ما در دوران دفاع مقدس انجام دادند تبدیل شده است به متن و سند بسیاری از محتواهای آموزشهای استراتژیک نظامی در دانشگاه های دنیا.

در جبهه یکی از سخت ترین کارها کار آنهایی بود که محور باز می کردند. یعنی در خط مقدم اول دشمن را می شکافتند و بعد راه را برای بقیه باز می کردند و با اصطلاح خط شکن بودند. قرار شد برای رزمنده های خط شکن تشویقی در نظر گرفته شود. فکر کردیم چه تشویقی می شود برایشان در نظر گرفت. مثلا مرخصی که اصلا اگر به کسی می گفتی برود مرخصی ناراحت می شد و می گفت مگر من چه تخلفی کرده ام که باید بروم مرخصی؟ باور کنید ما این جوانها و این نسل را دیدیم. من در سپاه خرمشهر گریه رزمنده ها را می دیدم که خدایا چه کنیم که شهادت را نصیب ما بفرمایی دیگر از این دنیا خسته شده ایم. خب این جوان چطور اینچنین متحول شده است؟ یا مثلا بعنوان تشویق پول به اینها بدهیم؟ مسخره بود که کسی رفته است خط شکنی و جانش را در راه خدا کف دستش گرفته است به عنوان تشویق به او پول بدهیم. خلاصه خیلی فکر کردیم یک عامل تشویق پیدا کردیم که خریدار داشت تصمیم گرفتیم ببریمشان جماران خدمت حضرت امام. این بچه ها عشق عجیبی به امام داشتند و تنها آرزویشان همین بود. لذا بعد از هر عملیات نیروهای خط شکن انتخاب می شدند و با قطار یا اتوبوس می بردنشان تهران جماران زیارت حضرت امام. بعد از مدتی هم خودشان گفتند چرا با قطار و اتوبوس؟ راه عشق را باید پیاده رفت و برخی همه­ی مسیر و برخی قسمتهایی از مسیر را پیاده می آمدند به سمت تهران و جماران. بعد از یکی از عملیاتها در غرب هشتصد نفر انتخاب شدند برای رفتن به دیدار حضرت امام. حدود پنج شش روز قبل از دیدار راه افتادند ودو روز بعد رسیدند همدان. من در آن زمان همدان بود. این رزمندگان دو روز بود راه آمده بودند و خیلی خسته بودند گفتیم برویم استقبالشان و امشب را در همدان پذیرایشان باشیم و فردا بروند برای تهران. به من گفتند حاج آقا نمازمغرب و عشا را بخوانید و ده دقیقه هم برایشان صحبت کنید. گفتم اینها خسته اند میخواهند شام بخورند و بخوابند حال سخنرانی گوش دادن ندارند. مسئول جلسه گفت آخر مشکل این است که شام حاضر نیست. گفتم خب بعد از نماز خودشان ده دقیقه با هم گپ می زنند تا شامشان آماده شود. گفت آنقدر خسته اند که نماز را بخوانند اگر صف نماز را به هم بزنید همانجا درجا می خوابند. گفتم باشد ده دقیقه ام برایشان حرف می زنیم تا شام حاضر شود. من شروع کردم صحبت کردن. بچه های آن زمان هم خیلی احترام می گذاشتند بندگان خدا هیچ نگفتند و گوش می کردند. ده دقیقه که صحبت کردم از طرف مسئول جلسه یک کاغذ دادند به دستم. اینها به هم نگاهی کردند و خوشحال شدند که بله به حاج آقا تذکر دادند که صحبتت را جمع کن. من پنج دقیقه دیگر هم صحبت کردم شد پانزده دقیقه کاغذ دوم را به دستم دادند. باز سه دقیقه دیگر هم صحبت کردم کاغذ سوم را هم آوردند. دیدم الان است که جلسه منفجر شود. گفتم گوش کنید روی هر سه کاغذ نوشته شده "حاج آقا معذرت میخواهیم شام آماده نشده است ادامه دهید". تقصیر من نیست. یک بسیجی از وسط جمعیت بلند شد خیلی با صفا بود گفت حاج آقا می شود یک چیزی بگویم؟ گفتم بگو. گفت ما اگر شام نخواهیم باید که را ببینیم؟ همه خندیدند.

نماینده محترم رهبر معظم انقلاب در سپاه پاسداران در پایان این جلسه به پرسشهای طلاب در زمینه دفاع مقدس و نیز مسائل روز جامعه پاسخ گفتند.

 

 

تصویر امنیتی

تصویر امنیتی جدید